شعری از علی صالحی

عشق را از پس لبانت

                             برهنه کن

تواز انعکاس ستاره در مجمر اب ها

                                            زاده شده ای

تامرا پیش از انی که شاعر باشم

دراین همه دهان برهنه

به هیئت نان و سرود

                           زمزمه ام کنند.

 

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elham

آپ نمیکنی چرا؟؟ [سوال]

نابخشوده

بیائیم نخندیم . . . به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری. به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند. به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند به دستان پدرت، به جاروکردن مادرت، به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند، به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند، به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان، به هول شدن همکلاسی ات پای تخته، به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی، نخند نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند! آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند، بارمی برند، بی خوابی می کشند، کهنه می پوشند، جارمی زنند سرما و گرما می کشند، وگا

سجاد

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

نابخشوده

گناه را به گردن حوا بینداز تا آدم باشی !! چقدر ساده ای هنوز سیب می خوری..!! برایمـــ تکــرار شدنیــ نیستیــ . . . هیچــ وقتـــ . . . شایــد عادتـــ کنمــ به نبودنتـــ ولیـــ به نداشتنتـــ . . .هرگـــز ..!! وقتی خودت از خودت می گذری جواز اینو صادر می کنی که بقیه هم ازت بگذرن… راحت تر هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک ...باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

نابخشوده

هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟! خدا می داند، ولی ... آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود! ... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است

نابخشوده

سلام نازی ممنون از حضورت و نظرت خانواده خوب موهبت الهیست. نگه باز سیستمت مشکل داره که اینجوری نوشی؟

سلام [لبخند] [گل][گل] خوبید [تایید][گل][خداحافظ]

یک رهگذر

عشق را جرعه جرعه از لبان تو مینوشم؛ با تو خاطرات تلخ را میروبم؛ سلام خانمی ببخش بابت تاخیر[گل]