دلدادگی

     

  دشت را پیمودیم

          ودر زیر ان درختان سبز

          انجاکه انتهای دو گیتی بهم میرسد

          دنیایی افریدیم.....

          من و تو

مسافرانی بودیم

که سالیان سال برای رفتن

درتلاطم بودیم...

انجا که تلاقی دونگاه

خاکسترهارا

درژرفا

شعله ور ساخت....

آن جمله مشترک

درصندوقچه ذهنمان

نقش بست..

 

رقص بادبادک های "دلدادگی"

 

/ 39 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Alone Boy

دوباره دلم شکست...از همان جای قبلی ... کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا .! دیگر شروع نشوی.....کاش میشد فریاد بزنم: "پایان ... دلم خیلی گرفته ..... اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد ! آدمها از دور دوست داشتنی ترند .........

حس مبهم

کاش من هم بادبادکی در فضای خالی آسمان بودم

سلام خوشحالم کردی اومدی آره عزیز همه ی مطالب وبلاگ قلم خودمه[لبخند]

مهتا کریمی

با هرگز نمي بخشمت اپم بيا البته شايد قبلي هارو هم نخونده باشي

مهدی

نظر مراجع درباره رقص باد بادکها...: اگه زیاد با هم تلاقی نکنن ...به شرط پوشیده بودن اشکالی نداره....................................................[نیشخند]

فاطمه

خیلی خوشـــــــــــــ[گل]ـــــ[قلب]ـــــ[گل]ــــــــــگله مرسی خبر کردی[دست]

فاطمه

معلوم نیست کی آپ میکنم ولی سعی میکنم هر وقت که اومدم مطلب بزارم[گل]

نقطه سر خط .

رماني را بارها خوندم كه هم نام او بود اما پايان شاد رمان با پايان غم انگيز دوستي ما تفاوت داشت