مرگ

بیزارم

بیزارم

از مردمیکه

مرگ گلوی هستی شان را میفشرد

                                            ودر ارزوی ثانیه ای بیشتر میغلتند

وزمان

اه زمان

جلو میزند

ازپس شبها وروزها

                              مثل همیشه

                                                وما دیر کرده ایم تا به باغ ارزوها برسیم

 

ن.طلوع

/ 10 نظر / 6 بازدید
mahta

سلام .وب تون رو خوندام برام سرکرم کننده بود وچند دقیقه ایی سر گرم شدام امیدوارم موفق باشید

Λl0ηΞ B0y

خسته ام از این چهره های بانقاب،‌ از این دیدگان غرق خواب خسته ام از این روزهای بی شتاب، از این لحظه های پرالتهاب خسته ام از اسارت در این سراب، از این هزار سوال بی جواب خسته ام از تمام زندگی،‌ از تظاهر به بندگی خسته ام از لبخندهای پردروغ، از این حرفهای بی فروغ ... خسته ام از دل شکسته ام، از اشکهای بر چشم نشسته ام خسته ام چرا صدایم نمیکنی، چرا رها از این جفایم نمیکنی خسته ام تو اما آرامم میکنی، غرق آغوش بی ابهامم میکنی خسته ام میدانم که میدانی، تویی که همیشه در کنارم میمانی.

ستاره

سلام مرسي سر زدي اين اپ جديدت قشنگه واقعا[دست]

مهدی

ای کاش نضر من و تو واسه بعضیا مهم بود..........؟[ناراحت]

آیدا

بیزارم از مردمیکه مرگ گلوی هستی شان را میفشرد و در ارزوی ثانیه ای بیشتر میغلتند... جالب بود[قلب]

hes

چرا بیزاری؟مگه اونا چه گناهی کردن که "مرگ گلوی هستی شان را میفشرد"؟ چه گناهی دارند که هم مرگ باهاشون در افتاده و ما ها؟

hes

دلم تنگت بود![قلب]

ستاره

نیا باران ، زمین جای قشنگی نیست !! من از اهل زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ول سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست می دارد....؟؟!!!