منجی

 

 

دست ها می سایم

تا دری بگشایم

تا که راهی یابم

سوی منجی سوی او

سوی ارامش به هستی ده...

اما همه رنگ است 

هرچه هست ونیست سنگ است....

دلم  چه بد تنگ است.....

 

ن.طلوع

 

 

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
کوچکت حامد حاتملو

با سلام خدمت شما دوست عزیزم از وبتون خیلی خوشم اومد برای وبتون یه ابزار ساختم و کلی دوست دارم بیای به وبم و باهم تبادل کنیم اگه دوست داشتی منو با اسم ...::: موزیکال :::... بلینک آدرس : www.Avrin-Online.Tk

کوچکت حامد حاتملو

بنده همیشه فعال تشریف دارم [نیشخند] اگه موافقی بیا بگو تا لینک بشی البته باید خبرم کنی چون من در گیر مسایل درسی هستم[ناراحت] مرسی

Λl0ηΞ B0y

زیباترین سوگند نه تو می مانی و نه اندوه ... و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

Λl0ηΞ B0y

هرچه بیشتر می گریزم به تو نزدیکتر می شوم هر چه رو برمی گردانم تو را بیشتر می بینم جزیره ای هستم ... در آب های شیدایی ... از همه سو به تو محدودم هزار و یک آینه تصویرت را می چرخانند از تو آغاز می شوم در تو پایان می گیرم

مهدی

الهی این داداشی قربون این دل تنگت بشه.... بابا من چند روز نبودم ها.....یکی نبود نزاره این دل چوچولوی آبجیم.ن اینجوری تنگ نشه....؟[چشمک][چشمک][چشمک]

مهدی

حالا کجا داری میری از بالای این نردبون........؟[سوال]

[نیشخند]