داستان خودم

سلام دوستان شروع کردم به نوشتن یه کتاب که خیلییی دوسش دارم یه تیکشو واستون گذاشتم.لطفا نظر بدین ..توصیف یه صحنه از داستانمه.:نیشخند

 

....ایستادنش به ان حالت.معروف بود.صورت استخوانیش زیر نور چراغ های

 کم نوراتاق لاغرتر به نظر می امد.گویی نقاشی زبردست با مهارت تمام قسمتی

از صورتش را تیره تر سایه زده باشد وطرف دیگر روشنتر......دران لباس

سرمه ای  مخمل اش که با تورهای زرد حاشیه دوزی شده بود....مانند شبهی

 شده بود که برای تاکید حضورش حاشیه ای دایره مانند را دور خود  کشیده است.در نور کم قابل تمیز با دیوارهای تیره ی اتاق نبود رنگی که

 روزگاری به سلیقه ی خواهرش با ظرافت تمام رنگامیزی شد.

 

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیام

سلاممممممم[گل] مقدمتان گل باران [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سپیده

سلام عزیزم توصیف زیبایی بود از یه صحنه ی غمدار به نظر من هم دلهره ی خاموش داره وهم یه حس ناراحتی پنهون ولی قشنگ بود کارخودته یا فقط از جایی نوشتی!؟

ستاره

نه بابا خودت نوشتي؟فك كردم رمان خارجيه بقيشم بزار باشه؟ چاپ كردي خبر كن بريم بخريم

ستاره

منتظر بقيه اش هم هستم عزيزم

ستاره

راستي از مطالبت حدس ميزنم دختري نه؟

hes

اوووم! خیلی خوب بود توصیفت!واقعا موفق باشی!:)[گل] موضوع کتابت چیه...از این یه قسمت که برمیاد عاشقانه باشه!نه؟

حسین

سلام .خوبی.ممنون که اون متن زیبا رو واسم گذاشته بودی.ولی اسمت رو ننوشته بودی.راست کتابت هم عالیه.فوقاالعادس

fereshte

سلام دوست من [لبخند] میبینم که داری رمان مینویسی خیلی قشنگه موفق باشی عزیزم[گل][گل] یه سایت بهت معرفی میکنم که خوراکه توئه برو نویسندش بشو : ba2inam.ir به وبلاگ ما هم سر بزن هر روز آپیم[لبخند]

حسین

سلام.یه تیکه دیگه از متابت رو هم بزار