برگ هایی از حمزه زارعی

شعرهایی که مال خودم باشه پاییینش می زنم ن.طلوع  بی اسم ها مال شاعرهای دیگن که اسماشونو میزارم...

چندتا شعر براتون از حمزه زارعی میزارم..

 

 

چشم هایت حرفهایم را

شعرمیکند

این وسط من هیچ کاره ام

 

 

عصریک روز

بوفه

روبروی من

چای داغ

ومن ارزوکردم حبه قندی شوم

تانابودشوم

تاشیرین شوی..

/ 1 نظر / 18 بازدید
گیسو

صدای مـردانه ات دلم را میلرزاند گوش هایم همیشه به انتظار شنیدن حرف هایت می نشیند . . . آغـوشت همچون دریـایی پـر تلاطم است و مـن چـقدر غـرق شدن در این دریـا را دوست دارم . . . ! تـ ـو فـقط مـرد من بـمان و مـن هـم قـول میدهم تا ابـد بـانوی تـمام لحظاتت باشم . . .